جلال الدين الرومي

209

فيه ما فيه ( فارسى )

« چيست كه تو را نيست و تو بدان محتاجى ؟ الّا جهت آنكه از تو خوب‌تر هيچ نيست ، آينه آورده‌ام تا هر لحظه روى خود را در وى مطالعه كنى 348 . » چيست كه حق تعالى را نيست و او را بدان احتياج است ؟ پيش حق تعالى دل روشنى مىبايد بردن تا در وى خود را ببيند . انّ اللّه لا ينظر الى صوركم و لا الى اعمالكم و انّما ينظر الى قلوبكم 349 شعر بلاد ما اردت وجدت فيها * و ليس يفوتها الّا الكرام 350 شهرى كه درو هرچ خواهى بيابى از خوب‌رويان و لذّات و مشتهاى طبع و آرايش گوناگون الّا درو عاقلى نيابى ، يا ليت . كه به عكس اين بودى ، آن شهر وجود آدمى است . اگر درو صد هزار هنر باشد و آن معنى نبود آن شهر خراب اولىتر . و اگر آن معنى هست و آرايش ظاهر نيست باكى نيست . سرّ او مىبايد كه معمور باشد . آدمى در هر حالتى كه هست سرّ او مشغول حقّ است و آن اشتغال ظاهر او مانع مشغولى باطن نيست . همچنان كه زنى حامله در هر حالتى كه هست در صلح و جنگ و خوردن و خفتن آن بچّه در شكم او مىبالد و قوّت و حواس مىپذيرد و مادر را از آن خبر نيست . آدمى نيز حامل آن سرّست وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا « * » . الّا حقّ تعالى او را در ظلم و جهل نگذارد . او محمول صورتى آدمى مرافقت و موافقت و هزار آشنايى مىآيد ، از آن سرّ كه آدمى حامل آن است چه عجب كه يارىها و آشنايىها آيد تا بعد از مرگ ازو چها خيزد . سرّ مىبايد كه معمور باشد زيراكه سرّ همچون بيخ درخت است ، اگرچه پنهان است اثر او بر شاخسار ظاهرست . اگر شاخى دو شكسته شود ، چون بيخ محكم است ، باز برويد . الّا اگر بيخ خلل يابد نه شاخ ماند و نه برگ . حق تعالى فرمود السّلام عليك ايّها النّبى يعنى كه سلام بر تو و بر هركه جنس توست . و اگر غرض حقّ تعالى آن نبودى مصطفى مخالفت نكردى و نفرمودى كه علينا و على عباد اللّه الصّالحين زيراكه چون سلام مخصوص بودى برو ، او اضافت به بندگان صالح نكردى يعنى آن سلام كه تو بر من دادى ، بر من و بندگان صالح كه جنس من‌اند . چنانك

--> ( * ) سورهء احزاب آيهء 72